به‌روز شده در: ۱۹ آذر ۱۳۹۷ - ۰۸:۱۶
سه‌شنبه - ۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۹:۱۵
آقای هاشمی دلسوز کشور و ملت و مخالف تشنج بود و نمی خواست خود را برتر وبالاتر از دیگران نشان دهد این ویژگی ها مانع از افشاگری وی می شد.

سیاستمدار زاده ۱۳۳۲ قم و یکی از وجوه زندگی اش حوزه و روحانیت است اما از آیت الله هاشمی می گوید که نگاهی عمیق به حوزه، روحانیت و طلبگی داشت؛ طلبه ای که گفته وی اگر چه اهل قم نبود اما فرزند حوزه است و نه فقط در مسائل حوزوی،‌فقه و گلام و اخلاق بلکه در انقلابی گری و سیاست پیشگی شهره سیاستمداران قرن بود.

طلبه ای که هم نسل بهشتی و مطهری بود و از دامان حوزه به مبارزات انقلابی وارد شد تا ستونی برای خیمه نظام جمهوری اسلامی باشد و نامش در تاریخ این مرز وبوم ثبت شود.

غلامحسین کرباسچی حرف های زیادی از صبرو شکیبایی آیت الله هاشمی و دلسوزی وی برای آینده ایران دارد.

وی از سال ۶۱ تا ۶۸ استاندار اصفهان و از ۶۸ تا ۷۷ شهردار تهران بود و دبیرکلی حزب کارگزاران سازندگی از وی چهره ای آشنا در امور سیاسی و اجرایی معاصر ایران ساخته اما هنوز با شهردار تهران بودنش میان همه مردم معروف است.

مصاحبه با وی بعد از نماز راس ساعت ۱۸ بود، از پشت آیفون دعوت به داخل کرد واز در که وارد شدم از اتاق روبرو پاسخ سلام را داد

میز کار وی پر از برگه و جزوه بود به همین دلیل دعوت شدم که پشت میزی بنشینم که روی آن یک قوطی سوهان قم، یک ظرف کشمش، یک ظرف نبات و یک قندان بود دو استکان چای آورد و نشست.

ابتدا راجع به تیراژ روزنامه ها و وضعیت کاری پرسید مردمی تر از آنچه فکر می کردم وی را دیدم و شروع به پرسش کردم.

شما از چه زمانی با آقای هاشمی آشنا شدید؟
برای نخستین بار آقای هاشمی را سال ۱۳۴۳ در مسجد امام حسن عسگری(ع) قم در حال سخنرانی در مورد فلسطین دیدم؛ در زندان اوین هم من بند چهار و وی بند دو بود وپس از انقلاب نیز در جاهای مختلف با وی آشنا بودم.

 آیت الله هاشمی فرزند حوزه است

§         اگر بخواهیم راجع به آقای هاشمی صحبت کاربردی و مفیدی داشته باشیم کدام مبحث به نظر شما مهم تر است؟

ما باید منهای بحث های حاشیه ای که با چه کسی موافق بود و نبود اورانیوم بود و نبود و چی شد که همه از لحاظ تاریخی روزی شفاف می شود به این بحث مهم بپردازیم که در طول عمر۸۰ ساله آقای هاشمی از حوزه های علمیه چند نفر مانند وی پرورش پیدا کرده است؟

شاید اغراق نباشد که بگوییم متجاوز از۶۰ هزار روحانی از قم بیرون آمده، اما چند تا آقای هاشمی در آن بوده؟ زیرا مهم این است که آقای هاشمی در عین مفید و کارا بودن برای نظام جمهوری اسلامی و منشاء اثر بودن در تحولات کشور، شخصیتی است که در واقع فارغ التحصیل یا برآمده از حوزه علمیه است.

ما چه خوشمان بیاید چه بدمان بیاید، چه با آقای هاشمی موافق باشیم و چه مخالف باشیم نمی توانیم بگوییم که آقای هاشمی از واتیکان یا از جای دیگری آمده، وی فرزند حوزه است و اگر فکر می کنیم آقای هاشمی عنصر مفیدی برای انقلاب، کشور، اسلام و برای شیعه بوده بیشتر باید فکر کنیم که چطوری بوده که یک روزی برآمده حوزه علمیه بهشتی و باهنر بوده و اکنون به دوروبرمان نگاه کنیم که چه کسانی از آنجا بیرون می آیند .....

اسلام و تشیع که تغییر نکرده باید فکر کنیم که چه چیزی تغییر کرده است؟

مرگ طبیعی است «انک میت و انهم میت» بالاخره همه یک روزی می آیند و یک روزی هم از دنیا می روند، به این فکر کردن که چه ویژگی در هاشمی یا محیط تربیتی وی و چه ویژگی در حوزه علمیه قم بوده که اینگونه افراد در آن پرورش یافته و آیا حالا می شود امیدوار بود که یک بار دیگر ما امثال بهشتی، باهنر و طالقانی را از حوزه ها داشته باشیم یا نه؟ مهم است.

آن دینی که هاشمی و امثال وی برآمده آن هستند چقدر درخشندگی و شکوفایی برای جامعه می آورد و حرف های سطحی و سخیفی که متاسفانه گاهی از برخی عمامه به سرها می شنویم چقدر تاثیر دارد؟.

با این وضعیتی که امروز مدیا در دنیا دارد و یک کلمه حرفی که فردی بزند در تمام دنیا مخابره می شود آن وقت گاهی این برآمده های از محیط دینی واقعا یک حرف هایی را به اسم دین می زنند که هر مسلمان، طلبه و مرجع تقلیدی از نسبت دادن این حرف ها به دین شرمنده می شود.

در مقابل هم اگر به آن منطق وسخنی که هاشمی و بهشتی می زدند و آن دینی که آنان معرفی می کردند و آن آزادی و شجاعتی که آن دین در افراد می گذاشت بپردازیم خیلی مفید است و شاید زمینه ای را فراهم کند که ما باز گردیم به حوزه ای که فارغ التحصیلانش هاشمی ها باشند.

 بحث طلبگی باید با شجاعت ادامه یابد

§         ساختار یا نوع تدریس در حوزه باید تغییر کند یا راهکار و روش های دیگری مد نظر دارید؟

من در ۵۰ سالی که با قم، تهران، حوزه و روحانیان و جامعه اسلامی بودم بالاخره نمی توان انکار کرد که وجود اساتید و شخصیت های برجسته و نوع نگاه، تربیت، منش، روش و خصوصیات اخلاقی آن ها تاثیرگذار بوده است.

مسلما امام در خیلی از شاگردانش تاثیرات اینچنینی داشته ولی خب بقیه عوامل هم هست بالاخره همواره یکی از مشخصاتی که حوزه را برجسته می کرد این بوده که محل تفکر و آزادی اندیشه بوده یعنی تفکر بسته و محدود جایی در حوزه نداشته است.

یکی از افتخارات حوزه بحث طلبگی بوده یعنی یک مطلبی را در عین حالی که ممکن است از عمق جان قبول داشته باشید اما مانند یک مخالف آن را بیان کنید.

خدا رحمت کند این ویژگی را مرحوم بهشتی خیلی شاخص داشت و گاهی اوقات که می خواست یک نظریه ای را که حتی مخالف آن بود بیان کند، نه تضعیف می کرد و نه از ابتدا به عنوان نظریه شکست خورده مطرح می کرد بلکه به نحوی بیان می کرد که گویا آن نظریه را قبول دارد و پس از بیان خوب آن، اشکالات مساله را می گفت.

این ویژگی طلبگی خیلی مهم است که آدم در اندیشه آنقدر آزاد باشد که تمام زوایای فکری که حتی قبول ندارد را بتواند بفهمد و بیان وکاملا حلاجی کند که این به استحکام اندیشه خود شخص هم منتهی می شود.

آزادی اندیشه با نظام حکومتی و دولتی درحوزه، امکان پذیر نیست

این آزادی فکر واندیشه با  حکومتی و دولتی شدن  حوزه اصلا هم خوانی ندارد و به این معنا است که شما باید از ابتدا در یک چارچوب بسته مطابق آنچه می خواهند عمل کنید مانند این که بخواهند سرباز تربیت کنند این جا هم بخواهند سرباز اعتقادی تربیت کنند در چنین نظامی آن مجتهد آزاداندیش و شجاع که بتواند با فکر خود افراد را جذب کند و تحت تاثیرقرار دهد، بوجود نمی آید.

شنیدم برخی  آقایان حوزه به طلبه ها تاکید کردند که به حکومت بچسبید که قوه قضاییه و شورای نگهبان با شماست .از این حرف ها آن طلبه آزادمنش، شجاع و فهیم که فهم وی از اندیشه باشد  بوجود نمی آید.

آزاداندیشی نخستین پایه برای بوجود آمدن طلبه است، بحث های دیگر هم هست که وابستگی مادی نداشتن و حقوق بگیر کسی نبودن یکی از آن ها است.

مهمترین ویژگی یک طلبه شجاعت است

§         مهمترین ویژگی یک طلبه چیست؟

مهمترین ویژگی یک طلبه شجاعت است؛ لازمه اعتقاد راسخ مراجع و بزرگان ما به خدا و توحید اعتقادی و عملی این بود که به هیچ وجه از هیچ قدرت و حکومت، عوامل حکومت، رییس و مسئولی وحشت نداشتند و وابسته، دنبال منافع و ملاحظه کار نبودند.

 بزرگان دین ما به شجاعت معروف بودند وقتی سربازان انگلیسی تفنگ را روی سینه سید محمد کاظم یزدی گذاشتند که از وی امضا بگیرند یک جمله گفت «سید کاظم یک بار می میرد» یا شجاعت مرحوم مدرس به عنوان یک برآمده از حوزه، در اثر تربیت اخلاق دینی بود.

 شجاعت تنها به این معنا نیست که شما در جهت قدرت و اراده حاکم سخن بگویید حتی اگر آنرا حق بدانید بالاخره  این نوعی در جهت منافع حرکت کردن هم تعبیر میشود ؛ آنگاه شجاعت شاخص می شود که در مقابل قدرت هم صحبتی را که باید بیان کند و حوزه این ویژگی را داشته که در مقابل قدرت ها آزاد باشد.

محیط تربیتی افرادی نابی مانند آقای هاشمی، بهشتی، باهنر و خیلی از افرادی که امام و علمای بزرگ تربیت کردند اینگونه بوده است.

پس از اتمام سخنانش گفت: تمام این مطالب را شما حذف می کنید؟ گفتم نه ما صحبت های موافق و مخالف را در روزنامه کار می کنیم.

آیت الله هاشمی منحصر به فرد بود

§         به نظر شما که سابقه کار سیاسی، حزبی و اجرایی در کشور را تجربه کردید، با فوت آیت الله هاشمی خلائی در کشور بوجود آمده است؟

بله؛ اگر سند روایت «اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء» معتبر و کلام معصوم (ص) (وقتی عالمی فقیه فوت کند در اسلام رخنه و حفره ای ایجاد می شود که هیچ چیزی آن را پر نمی کند) باشد که جواب سوال شماست.

فوت افراد تاثیرگذاردر جامعه یک حفره و خلائی بوجود می آورد که هیچ چیز آن را پر نمی کند، ما در طول تاریخ شاهدیم که سال ها طول کشید تا مانند یک بزرگی به وجود آید.

شعاری می شود ادعا کرد؛ به عنوان مثال خدا رحمت کند وقتی آقای بهشتی از دنیا رفت برای تضعیف روحیه دشمن چند سال شعار دادیم «دشمن در چه فکریه ایران پر از بهشتیه» ولی واقعا ما یک نفر مانند بهشتی داشتیم؟

بهشتی به عنوان رییس دستگاه قضا و رییس دیوان عالی کشور با آن ویژگی ها و با آن آزاداندیشی و (صدا را بلندتر کرد و گفت:) با آن عدالت، واقعا پس از وی چه کسانی جای اوراپرکردند؟ (با تعجب و سوال گفت:) اصلا شائبه آن هست که کسی مثل آقای بهشتی باشد؟!

(چند ثانیه ای سکوت بین ما رد وبدل شد و وی ادامه داد:) در حوزه هم همین طور بوده واقعا برخی آنقدر بزرگ بودند که وقتی از دنیا می رفتند آدم رحلت آنان را با گوشت و پوست وخونش احساس می کرد که هیچ چیزی جایشان را نمی گیرد.

من هفت - هشت ساله بودم که آیت الله بروجردی به عنوان یک مرجع عام که در واقع ملجا و پناهگاه مردم بود از دنیا رفت آن زمان همه مردم احساس خلاء می کردند و می گفتند واقعا دیگر مثل وی می آید؟

شخصیت ها بر اساس ظرفیت وجودی و تاثیرگذاری که دارند نبودشان احساس می شود، امام هم که از دنیا رفت همین حالت بود.

من نمی گویم هیچ وقت جای آقای هاشمی پر نمی شود اما «سال ها صبر بباید پدر پیر فلک را    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید»

واقعا جای برخی شخصیت ها را نمی تواند کسی پر کند و آقای هاشمی یک ناب منحصر به فرد در ابعاد مختلف بود؛ برخی مانند آقای هاشمی تاثیرگذار هستند اما جامعیت وی را ندارند.

 آیت الله هاشمی ظرفیتی را نادیده نمی گرفت

ارتباط آیت الله هاشمی با گروه ها و جناح های مختلف به چه شکل بود؟
آقای هاشمی واقعا به مسائل شخصی و گروهی فکر نمی کرد و نگاه وی به افراد به نحوی بود که در جهت توسعه و آبادانی کشور و رفاه و سعادت مردم بتوانند مفید باشند و به این جهت کابینه وی متشکل از دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا بود.

وی دنبال این بود که همه افراد کارا، بکار گرفته شوند زیرا ما اینقدر خرابی داریم و اینقدر این کشور نیاز دارد که ما نیرویی را ندیده نگیریم و عاطل و باطل نگذاریم.

الان شما نگاه کنید نحوه برخورد دیگران به گونه ای است که گویا یک گروه و جناح توانایی این را دارند که کشور را به هر شکلی هدایت کنند و بقیه حالا علاف باشند و نیرویشان به هدر برود.

شما ببینید امروز از نیروهای توانمند با تجربه و جوانان تحصیل کرده به نحو احسن استفاده نمی شود، آقای هاشمی حرص داشت به این که هر کسی در هر سمتی که باشد، هر کاری می تواند برای توسعه کشور انجام دهد.

از این جهت هر شخص یا گروه سیاسی از هر جناحی در هر مقطعی به وی مراجعه کردند بدون در نظر گرفتن جهت فکری و سیاسی وی با خود، واقعا کمک می کرد و فکر باز داشت.

آیت الله هاشمی خیرخواه داخلی و خارجی بود

این جنبه کمکی آقای هاشمی اختصاص به اصولگرا و اصلاح طلب و حتی اشخاص خارجی نداشت؛ زمانی که ملک عبدالله پادشاه عربستان بود با همه رقابت و شاید عداوتی که در برخی بخش ها و افراد عربستان کلا نسبت  به ایران و بخصوص روحانیت شیعه و این ها ممکن بود وجود داشته باشد گفته بود آقای هاشمی حتی برای دشمنانش هم خیرخواهی می کند این خیلی سخن مهمی از سوی شخصی از بیرون است.

خیلی از افراد راجع به آقای هاشمی تعابیر مختلفی داشتند و به همه مانند یک برادر مهربان، پدر دلسوز و رفیق شفیقی در جهت خیرخواهی و اصلاح امور مشاوره می داد وخب خیلی ها از این ویژگی وی بهره مند می شدند و به جایی می رسیدند حالا بعدش به بهانه ها و انگیزه های مختلفی عوض می شدند ولی خود آقای هاشمی این ویژگی را داشت.

 (۳۴دقیقه از مصاحبه گذشته بود که گفت چاییتون سرد نشود و خود حدود ده کشمش با یک استکان چای برداشت و گفت تا ببینیم بقیه سوال های شما چیه گفتم شما بفرمایید من سوالم را مطرح می کنم)  

شما یکی از افراد برجسته حزبی کشور هستید و می دانید که ایران برای ارتقاء فرهنگ مردم و ساخت کشور نیاز به چند حزب قوی دارد؛ آقای هاشمی چقدر اعتقاد و تاکید به این داشت که حزب قدرتمند در کشور بوجود آید و چندین سال هست که ذغدغه ساستمداران این است چرا احزاب فراگیر ایجاد نمی شود؟
ببینید این بحث خیلی مفصل هست اما درکل آقای هاشمی تقریبا از همان عوان طلبگی و پیش از انقلاب به شدت معتقد به کار تشکیلاتی بود خب می دانید پیش از انقلاب با طلبه های قم و با مکتب تشیع فعالیت می کرد سپس با برخی از گروه های مبارز ارتباط پیدا کرد بعد هم در تشکیلاتی بود که با شهید بهشتی در تهران داشتند.

پس از انقلاب هم به اتفاق سران حزب مرحوم بهشتی، باهنر و مقام رهبری در واقع یک گام بسیار بزرگی برداشتند و برای مقابله با انحرافات و سازماندهی نیروهای سیاسی که در مقابل آن تشکیلات خردی که پس از پیروزی انقلاب شکل گرفته و هر کدام یک گوشه ای را گرفته بودند، تشکیلات عظیم حزبی را درست کردند.

اما خب حالا بدون این که بخواهیم وارد جزئیات شویم منتهی شد به این که آن حزب نتوانست با اون شکل مطلوب ادامه دهد.

با توجه به ادامه پیدا نکردن حزب جمهوری، آیا آقای هاشمی دیگر به مسائل حزبی ورود پیدا نکرد؟
(بلند گفت:) چرا، وی عضو روحانیت مبارز بود وهمیشه تشویق می کرد وآخرین اقدام وی در دوره ریاست جمهوری، تشکیل حزب کارگزاران بود، وی همیشه می گفت رهبری بیشتر اصرار داشت که این حزب شکل بگیرد اما واقعیت این است که اگر حمایت ها و راهنمایی های آقای هاشمی نبود این افراد با این مشخصات دور هم جمع نمی شدند.

نبود حزب قدرتمند به دلیل کاستی در قانون اساسی است

چرا یک حزب قدرتمند سراسری شکل نمی گیرد؟
 بیشتر به این دلیل است که دخالت حزب در امور اجرایی و سیاسی در قانون اساسی دیده نشده و حالا این یک روزی حتما انجام می شود یعنی ما ناگزیر هستیم که روزی بالاخره در مقام اجرا و عمل برای اداره کشور از تشکیلات سیاسی استفاده کنیم.

 احزاب قم با کانون های سنتی مرتبط شوند

شما گفته بودید که شاید روحانیت حزب را مقابل خود ببینند و از این جهت مانع باشند اما می تواند حزبی باشد که روحانیت هم در آن حضور داشته باشند و فقط منحصر به افراد خاص نباشد.
بله؛ آن که من گفتم بخشی از یک مطالعه مفصلی بود که در قالب یک تزی ارائه شده و درآن به صورت اجمالی تقریبا در مورد همه گروه ها و تشکیلاتی که از ابتدای مشروطه تاکنون آمدند، رفتند و ماندند مطالعه داشتم و دلایل اینکه چرا احزاب نتوانستند یک پایداری و استحکامی داشته باشند را بررسی شده.

نتیجه این تحقیق این بود که یکی از دلایل به ضعف تشکیلاتی در خود احزاب ویکسری هم به خصلت های اجتماعی مردم ایران برمی گردد.

و سوم این که من گفته بودم به این برمی گردد که ما در کشور یکسری کانون های قدرت سنتی مانند قومیت ها و کانون های مذهبی شامل روحانی و غیرروحانی داریم؛ یک مداح هم ممکن است برای خودش یک حوزه نفوذ داشته باشد.

احزاب جایی است که زمان انتخابات افراد از حزب خود سوال می کنند که به چه کسی رای دهند وکانون های سنتی معمولا توقع دارند مریدان شان را از دست ندهند.

تقریبا میان تمام احزابی که در طول این یک صد سال شکل گرفتند و کانون های سنتی، در مقطعی بالاخره اختلافی ایجاد شده و البته به این دلیل نبوده که همواره کانون های سنتی اشتباه کرده باشند گاهی هم احزاب اشتباه و به نحوی رفتار می کردند که کانون های مذهبی نتوانند آن ها را تحمل کنند.

حتما شنیدید وقتی یک شخصیتی با همه آن ویژگی های مثبت مانند آیت الله بروجردی در قم بود با تشکیلات صد درصد مذهبی، معتقد و از جان گذشته مانند فداییان اسلام همراهی ایجاد نمیشود ؛ حالا این  که آنان افراط کردند، خودشان را مانند چهره های خشن مطرح کردند و ضوابط و نظریات علمایی که به عنوان مرجع مطرح بودند را رعایت نکردند می تواند باشد اما بالاخره چنین وضعیتی بوجود آمد.

البته یک مساله تاریخی هم هست و از زمانی که حزب توده و حزب کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق به عنوان شاخه ای از حزب توده در ایران نفوذ پیدا کرد در واقع این زمینه ذهنی را نسبت به بدبینی احزاب در بخش های مختلف کشور ما بوجود آورد.

از این جهت معتقدم که احزاب در قم باید به نوعی با کانون های سنتی این شهر ارتباط برقرار کنند.

آیت الله منتظری حزب را واجب کفایی می دانست

 آیت الله منتظری هم به عنوان یک مرجع سنتی - فقهی به این نتیجه رسیده بود و تشکیل احزاب را برای اداره جامعه به عنوان یک واجب کفایی مطرح کرد.

عملکرد مثبت احزاب، سبب گرایش مراجع به تحزب گرایی می شود

نبود احزاب قدرتمند ثبت نام ریاست جمهوری ایران را تبدیل به جوک کرده است

من معتقدم اگر احزاب درست عمل و ارتباط خود را با مراجع ایجاد کنند، مراجع هم به این می رسند که اگر قرار هست  در کشور جمهوری اسلامی باشد، جمهوریت باشد، مردم رای بدهند و آرای مردم و جریانات سیاسی ساماندهی شود راهی جز تشکیل احزاب نیست والا می شود همین که چند هزار نفر برای ریاست جمهوری ثبت نام می کنند و همه نظام را به سخره می گیرند و این قضیه را تبدیل به جوک می کنند.

واقعا همین طور هست؛ تا در این بحث هستیم مطرح کنم که چند روز پیش شما به عنوان دبیرکل حزب رسمی کارگزاران کشور سخنران همایشی در قم بودید و از سخنرانی تان جلوگیری کردند آیا کار حزبی با این نحو برخوردها پیش می رود؟
دیگه حالا این ها در کشور ما نباید ما را خیلی ناراحت کند به هر حال این ها هست، باید تحمل کرد.

یک روزی همین ها که این بساط ها را برپا می کنند خودمورد اینگونه برخوردها واقع میشوند.

من که معتقد به خودجوش بودن این تحرکات نیستم، این ها سازماندهی شده است.

شما که توضیح داده بودید که راجع به مدافعین حرم منظوری نداشتید، چرا باز مانع شدند؟

اینکه یک صحبتی در انتخابات نسبت به مساله ای می شود و برخی از جانب خود تفسیر می کنند و می گویند فلانی راجع به مدافعین حرم اینگونه گفت،.

مدافعین حرم روی سر ما جا دارند من یک بحث دیگری داشتم مانند این که بگوییم کسی از نماز و دستورات مذهبی سوء استفاه نکند من هم گفتم در انتخابات از این عناوین مقدس سوء استفاده نشود همه ممکن هست این را بگویند اما گفتند که فلانی توهین کرده این دروغ خیلی فاحشی بود منتهی حالا با همین دروغ فاحش می شود به برخی ماموریت داد و برخی هم با این تفسیرها از روی دلسوزی تحریک می شوند و برخی رسانه ها  متاسفانه این ها را دامن زدند.

باید منطق گفت وگو در کشور حاکم شود

معتقدم ما باید کاری کنیم که این تشنجات و درگیری هایی که اشخاص را با هم روبرو می کند به حداقل برسد باید منطق قوی گفت وگو داشته باشیم جایی هم اگر کسی فکرمی کند عده ای بیایند و با داد و فریاد تشنج بوجود آورند ما حتی به قیمت این که رها کنیم باید از ایجاد تشنج در جامعه جلوگیری کنیم و من به شدت این را برای کشور و دولت مضر می دانم.

 حالا مقطع انتخابات زمان ویژه ای است و همه بسیج می شوند اما درشرایط معمولی باید محیط آرامی را بوجود آوریم زیرا مردم همیشه نمی خواهند در تشنج و دعوا و درگیری زندگی کنند.

( دراین هنگام فرصتی یافت و ادامه چای را نوشید و من عذرخواهی کردم که خیلی وقت بود که چای وی سرد شده بود)

نباید گره ای که با دست باز می شود را با دندان باز کنیم

ایران شاید در جهان به ندرت کشوری باشد که تمام روسای جمهور آن به غیر از آقای رجایی که زود شهید شد و مقام معظم رهبری که هنوز در مسند هستند تمام روسای جمهور آن به نحوی مهجور شدند، در کشورهای دیگر از روسای جمهورشان استفاده می کنند ما شاهدیم که روسای جمهور آمریکا تا پایان عمر عزت و شوکت دارند چه راهکاری وجود دارد که به این شکل نشود و اشکال در کجا هست؟ آیا ساختار تعریف شده ای نداریم؟
ساختار تعریف شده دارد منتها گاهی در حوادث و مسائلی که پیش می آید آن شکلی که باید برخورد نمی شود؛ به قول معروف گره ای که می شود خیلی راحت آن را با دست باز کرد ما می خواهیم با چنگ و دندان باز کنیم به اصطلاح یک پشه را می خواهیم با توپ جنگی بزنیم بارها شده که حوادثی پیش آمده و می تواند بدون دستپاچگی خیلی خوب مدیریت شود اما آن را به مساله مهم تبدیل می کنند و دربرخی از بخش ها که خب مشخص نیست  که چرا مسائل را به این سمت می کشانند.

اما واقعا باید چنین باشد که ارزش نیروها و ارزش تجربه های آنان و مدیریت های خوب دانسته شود  هاشمی و خاتمی و...کسانی نیستند که هر روز در جامعه تکرار شوند؛ افراد ویژه ای  هستند که می توان گفت در یک سده دریک کشور یک نفر با دست به دست دادن شرایط مختلف بوجود می آیند.

مردم و حکومت باید قدر نیروهای ارزشی چه رییس جمهور باشند چه نباشند را بدانند.

 باید از ظرفیت اشخاص به نفع نظام استفاده شود

خب در دنیا همانگونه که اشاره کردید به اینگونه نیست؛ تجربه نشان می دهد که بالاخره کسی که موفق می شود در یک دوره ای بیشترین آرای یک ملت را بدست آورد، نه اینکه بگویم ژن برتر دارد اما بالاخره یک قابلیت های وجودی و ویژگی هایی دارد و هیچ چیز از این مهم تر نیست که ما از این قابلیت و ظرفیت ها به نفع کشور و ملت استفاه کنیم.

آیت الله هاشمی دنبال فریب مردم نبود

آقای هاشمی برگ برنده هایی در طول ۵۰ سال زندگی کاری خود داشت اما با وجود هجمه های زیاد روی خود، دست به افشاگری نزد و مانند برخی که برای قدرت یا به دلایل دیگر بهانه دست دشمنان می دهند عمل نکرد چطور توانست اینگونه عمل کند و چگونه مسئولان ما باید بتوانند برای حفظ وحدت و پاسداری از خون شهدا اینگونه عمل کنند؟
آقای هاشمی یک شخصیت خدا باور بود آن هم نه در اسم؛ هیچ وقت هم تا می خواست صحبت کند «اللهم عجل لولیک الفرج» نمی گفت اما واقعا خدابارو بود و واقعا مساله شخصی برایش مطرح نبود؛ شاید اگر می خواست به مسائل شخصی فکر کند با این سن و سال و سابقه بهترین اقدام این بود که در خانه یا در یک دفتری بنشیند و مطالعه و تعلقات خاطر خود را داشته باشد همه هم از چپ و راست و غیره  احترام لازم را به وی می گذاشتند اما وی همیشه احساس می کرد تا آنجا که می تواند باید در وسط معرکه بیاید و از توان خود استفاده کند هیچ وقت دنبال این نبود که مردم را فریب دهد.

وی معتقد بود اگر اقدام درستی انجام دهد بالاخره مردم فهم و ادراکشان آنقدر زیاد هست که متوجه شوند و در مقاطع زیادی هم واقعا اینگونه بود مگر زمانی که صحنه کاملا آشفته می شد.

آیت الله هاشمی مخالف تشنج بود

 آقای هاشمی دلسوز کشور و ملت و مخالف تشنج بود و نمی خواست خود را برتر وبالاتر از دیگران نشان دهد این ویژگی ها مانع از افشاگری وی می شد وگرنه بله هر کس در مقام اجرا باشد خیلی حرف ها را می تواند بیان کند آقای هاشمی هم حرف های زیادی داشت و در طول زندگی کاری سینه پر از محفوظاتی داشت اما اهل این کار نبود، آقای هاشمی آدم افشاگری نبود و حتی اگر کسانی این کار را می کردند وی نهی می کرد و می گفت بدگویی از دیگران است؛ وی معتقد بود که باید انسجام مردم حفظ شود.

آیت الله هاشمی منافع ملی را به منافع فردی ترجیح می داد

 کسانی که سابقه ای در میان مردم دارند جایگاهشان مستحکم است اما کسانی که هیچ جایگاه و سابقه ای نداشتند و یک باره به میدان آمدند تلاش می کنند با زدن و یا کنار زدن افراد برای خود جایگاهی باز کنند و ممکن هم هست که باز کنند همان گونه که در سال های ۸۴ و ۸۸ باز کردند لذا این ها به هر وسیله ای متوسل می شوند و روزی که ببینند همه نظرات از آنان برگشته وسیله شان آن روز این است که افشاگری کنند آن هم با این مدلی که احساس می کنند کسی به آن ها توجه ندارد اما آقای هاشمی بیش از منافع خود به فکر منافع کشور بود.

آیت الله هاشمی اهل تجربه، فکر، مشورت و مطالعه بود

آقای هاشمی معتقد بود که اگر سیاستمداران با مردم صادق باشند مردم هم با آنان خواهند ماند؛ به نظر شما الان چقدرجریان های سیاسی و احزاب با مردم روراست هستند؟
اعضای برخی احزاب مانندالگوی آقای هاشمی واقعا دنبال ارتقای شعور و آگاهی مردم هستند و معتقدند مردم می فهمند مردم هم این روحیه را می بینند و درآن ها تاثیرگذار است اما خب برخی جریان ها هم هستند که متاسفانه چنین دیدگاهی نسبت به مردم ندارند و شاید هم به عکس احساس می کنند می شود مردم را فریب داد.

هاشمی تاکید داشت که سرجمع باور عمومی و انتخاب مردم ولو در مقطعی اشتباه کنند اما بالاخره اصلاح میشود .

آقای هاشمی در مواردی آینده نگری هایی داشت که هم اکنون درمورد برخی مسائل روشن شده است؛ وی چگونه به آینده نگری رسیده بودو با توجه به نیاز جامعه، چگونه می توان به سمت آینده نگری صحیح پیش رفت؟
بله نخست؛ آقای هاشمی ۵۰-۶۰ سال تجربه سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی در ایران را داشت و رفتارهای بسیاری از افراد را در طول زمان دیده بود و دیده بود کسانی که به نام مجاهدین خلق یک روز اسلحه بدست گرفتند حتی با خود وی چه برخوردهایی کردند.

دوم به این دلیل بود که در مورد مسائل فکر و مشورت می کرد و در مسائلی که می خواست تصمیم یا اطلاعاتی بگیرد خیلی خوب گوش می داد درصورتی که خیلی از ما واقعا گوش نمی دهیم و تا کسی بخواهد سخنی بگوید گمان می کنیم که ما بهتر می فهمیم.

واز نظرات دیگران واقعا استفاده می کرد؛ خیلی از بزرگان هستند که بزرگترین ویژگی شان این است که غیر از رای خودشان نظر دیگری را نمی پذیرند یا اصلا گوش نمی دهند اما آقای هاشمی اینگونه نبود و علیرغم این که در اغلب مواقع رای وی درست تر از دیگران بود اما به سخن دیگران گوش می داد.

گاهی من در کارهای عمرانی و فنی احساس می کردم از ما که مدیران اجرایی بودیم و باید خیلی پرحوصله باشیم برای شنیدن مسائل پیگیرتر بود و زمانی که برای افتتاح پروژه ای می آمد به دقت و با جزئیات مساله را پیگیری می کرد و سوم اینکه اهل مطالعه بود.

البته ماورای این قضایا هم چیزهایی هست . اینکه خداوند متعال کجای قضیه ایستاده و چقدر در راهنمایی هر انسانی تاثیر دارد یک بحث جدایی است.

«الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (کسانی که در راه ما جهاد کردند، راه های خود را به آان نشان خواهیم داد) کسی که واقعا در راه خدا باشد خداوند یک راهنمایی ها هم ممکن است به وی بکند.

کد خبر: ۱۳۹۷۱۰
نام:
ایمیل:
* نظر:
right آخرین اخبار