غفلت پدر و مادر و خودکشی دلخراش دختر ۱۸ ساله / دست نوشته قبل از مرگش پیدا شد

غفلت پدر و مادر و خودکشی دلخراش دختر 18 ساله / دست نوشته قبل از مرگش پیدا شد

آنقدر غرق در روزمرگی زندگی بودیم که نمی دانستیم دختر 18 ساله ما دچار افسردگی شدیدی شده است...

به گزارش 9 صبح ، آن قدر غرق در روزمرگی های زندگی و گرفتاری های ریز و درشت بودم که نفهمیدم فرزندم دچار افسردگی روحی و روانی شده است، شاید هم غفلت های من و همسرم مرگ تلخ او را این گونه رقم زد. این ها بخشی از اظهارات زن جوانی است که در مرگ ناگهانی دختر 18 ساله اش سوگوار شده بود. او که برای انجام امور قضایی مربوط به پرونده فرزندش به مرکز انتظامی مراجعه کرده بود، درباره چگونگی وقوع این ماجرای تاسف بار به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: دخترم در سال آخر دبیرستان تحصیل می کرد و همواره با درس و مدرسه مشغول بود.

در این میان من هم او را تنها می گذاشتم تا در آرامش درس بخواند ولی از نیازهای عاطفی و روحی او غفلت کردم تا جایی که دیگر فقط به خواسته های مادی او توجه می کردم.

دخترم آرام آرام دچار افسردگی های روحی شده بود و من باز هم این موضوع را متوجه نشدم تا این که چند روز قبل من و همسرم تصمیم گرفتیم برای دیدار با خانواده شوهرم به یکی از روستاهای اطراف گلبهار برویم.

این بود که دست دختر دیگرم را گرفتم وبا خودروی سواری خودمان راهی روستا شدیم ولی «لادن» بازهم به بهانه درس خواندن با ما نیامد. او که گوشه گیر شده بود و مدام با خودش خلوت می کرد به هیچ وجه دوست نداشت در جمع خانوادگی یا فامیلی ظاهر شود. من و همسرم نیز نه تنها اهمیتی به این موضوع نمی دادیم بلکه فکر می کردیم که دخترمان این گونه راحت  تر است و بهتر می تواند به امور تحصیلی خود بپردازد!

بالاخره وقتی در روستا از خودرو پیاده شدیم پاسی از شب گذشته بود که من با «لادن» تماس تلفنی گرفتم ولی او پاسخی به تماسم نداد! با وجود این من نگران نشدم چرا که احتمال می دادم دخترم به دلیل خستگی ناشی از درس خواندن زیاد به خواب رفته است. به همین دلیل از تماس های بعدی خودداری کردم تا او را بیدار نکنم!

خلاصه آن شب را در خانه پدر شوهرم سپری کردیم و صبح روز بعد هنوز سفره صبحانه پهن بود که دوباره به شماره تلفن دخترم زنگ زدم اماباز هم تماس هایم بی پاسخ می ماند.کم کم نگرانی و اضطراب وجودم را فرا گرفت و پشت سرهم کلید تماس را می فشردم ولی تماس هایم بی نتیجه می ماند.

حالا دیگر از شدت نگرانی نمی توانستم رفتارهایم را کنترل کنم .به ناچار با خواهرم که در منطقه آزادشهر مشهد زندگی می کند، تماس گرفتم و از او خواستم  به منزل ما برود و خبری از دخترم بگیرد. او هم وقتی سراسیمه خود را به واحد آپارتمانی محل سکونت ما درحاشیه بزرگراه رساند با من تماس گرفت و از اوضاع مشکوک در محل سکونت مان سخن گفت که در منزلمان قفل است و بوی گاز شدیدی نیز در ساختمان مشامش را آزار می دهد!

با شنیدن این جملات، وحشت زده و هراسان سوار خودرو شدم و به طرف مشهد به راه افتادم. هنگامی که به مجتمع مسکونی خودمان رسیدم خودروی امدادی اورژانس را دیدم و تصور کردم که دخترم احتمالا بیمار شده است اما خواهرم قبل از رسیدن من، قفل در منزلمان را شکسته و پیکر بی جان دخترم را کف اتاق دیده بود که تعدادی بسته خالی قرص در کنارش قرار داشت و شیر گاز شهری هم بازمانده بود!

هنوز از خودرو پیاده نشده بودم که خودروی اورژانس حرکت کرد ومن با فاجعه تلخی روبه رو شدم که زندگی ام را نابود کرد. «لادن»به خاطر افسردگی شدید و با یک تصمیم احمقانه و در تنهایی خود، دست به خودکشی زده و یادداشتی هم به جا گذاشته بود که کسی در مرگ او مقصر نیست! اما ای کاش...

 

نظر شما