شوهرم در توهم شیشه من را بدکاره میدید

شوهرم به شیشه اعتیاد دارد و زندگی من و فرزندانم را به تباهی کشیده است.
به گزارش 9 صبح؛ زن ۳۶ ساله که مدعی بود توهمات شیشهای همسرش روزگارش را به نابودی کشیده است، درباره سرگذشت تلخ خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: من هم مانند خیلی از کودکان دیگر از همان دوران کودکی بدشانس بودم و سرنوشتم با فراز و نشیبهای زندگی مادرم تغییر کرد. تازه به دنیا آمده بودم که پدرم را از دست دادم. در آن زمان مادرم مجبور شد برای سیرکردن شکم چهار فرزندش که من آخرین آن ها بودم به کارگری در مغازه مردم بپردازد.
در همین حال بود که عمویم از مادرم خواستگاری کرد و او را به عقد خودش درآورد درحالی که ۱۷ سال از مادرم بزرگتر بود، ولی مادرم چارهای جز ازدواج نداشت چرا که نمیتوانست هزینههای زندگی ما را تامین کند. خلاصه در میان همین آشفته بازار زندگی، به تحصیلاتم ادامه دادم و در رشته پرستاری وارد دانشگاه شدم، اما هنوز ترم اول تحصیلم به پایان نرسیده بود که به اصرار عمو و مادرم مجبور شدم به خواستگاری جوانی پاسخ مثبت بدهم که تا کلاس سوم راهنمایی تحصیل کرده بود و به سنگ کاری ساختمان اشتغال داشت.
مادرم معتقد بود عمویم نمیتواند هزینههای سنگین تحصیل مرا در دانشگاه غیردولتی پرداخت کند و به همین دلیل باید با «مرادعلی» ازدواج کنم تا حداقل هزینههای تحصیلم را بپردازد.
خلاصه من در حالی ازدواج کردم که هیچ علاقه قلبی به مرادعلی نداشتم. همزمان با پایان تحصیلاتم صاحب یک پسر شدم و به زندگی مشترک با او ادامه دادم. حالا در یکی از بیمارستانها نیز کار میکردم تا زندگی ام سروسامانی بگیرد، اما در همین روزها بود که سرنوشت سیاهم بار دیگر خودنمایی کرد چرا که متوجه شدم همسرم به مصرف مواد مخدر صنعتی آلوده شده است.
به همین دلیل افکارم به هم ریخت و زندگی ام در سراشیبی سقوط قرار گرفت. با وجود این، همه همتم را به کار گرفتم و بعد از چندین ساعت گفتگو با همسرم او را به مرکز ترک اعتیاد بردم تا از چنگ این هیولای وحشتناک نجاتش بدهم.
بالاخره مرادعلی اعتیادش را کنار گذاشت و در خانه از پسرم نگهداری میکرد تا من با خیالی آسوده سرکار بروم. اما این وضعیت نیز شش ماه بیشتر طول نکشید چرا که همسرم دوباره و به صورت پنهانی مصرف مواد مخدر را آغاز کرده بود. من زمانی به این ماجرا پی بردم که در همین روزها دخترم به دنیا آمد.
چند بار تصمیم به طلاق گرفتم، اما خیلی زود این افکار را دور میریختم و حاضر نمیشدم فرزندانم سرنوشت تلخی پیدا کنند و زیر دست دیگران بزرگ شوند، به همین دلیل مجبور شدم به این زندگی آشفته ادامه بدهم، ولی اعتیاد همسرم به موادمخدر صنعتی از نوع شیشه موجب شده بود تا رفتارهای غیرمتعارف و خطرناکی داشته باشد.
زمانی که توهم ناشی از مصرف شیشه وجودش را فرا میگیرد مرا زنی بدکاره میخواند و با همین تهمتهای ناروا کتکم میزند. این رفتارهای وحشتناک تا حدی پیش رفت که دیگر وقتی از سرکار به خانه بازمی گشتم هر لحظه وجودم میلرزید و منتظر چهره خشن و عصبانی او میماندم! دیگر این شرایط برایم بسیار دردآور شده بود که تصمیم گرفتم به همراه فرزندانم در طبقه بالای منزلمان زندگی کنم و همسرم نیز در طبقه پایین پای بساط مواد مخدرش بنشیند.
با وجود این، همسرم از تهمتهای ناروا و کتک کاری هایش دست برنداشت و همچنان مرا آزار میداد تا این که یک روز وقتی از سرکار به خانه بازگشتم او دوباره و با یک تهمت زشت سیلی محکمی به صورتم نواخت. من هم با حالت قهر خانه را ترک کردم و بیرون رفتم، اما هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودم که پسرم با من تماس گرفت و درحالی که به شدت اشک میریخت به من التماس کرد که زودتر به خانه بازگردم.
خیلی ترسیدم و هراسان و سراسیمه به خانه بازگشتم. فرزندانم در گوشه اتاق اشک ریزان به خود میلرزیدند و مراد علی نیز درحالی که ظرف چهار لیتری بنزین را روی فرشها ریخته بود قوطی کبریت را از جیبش بیرون کشید تا خانه را آتش بزند. ناخودآگاه به پایش افتادم و با هزاران ترفند و خواهش او را آرام کردم که دست از این کار خطرناک بردارد.
منبع: روزنامه خراسان
نظر شما